
صایب تبریزی: اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را ---- به خال هندویش بخشم سرو دست و تن و پا را
هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد ---- نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

شهریار: اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را---- به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را
هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد----- نه چون صایب که می بخشد سرو دست و تن و پا را
سرو دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند---- نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را


راستی!
در بازیت برروی آب، حواست بر دوردست ها نیز
باشد.
قایقی خواهد آمد
با پارو های آبی رنگ بر روی آب
و در روی آن دخترکی
سپید را خواهی دید که پیراهن سرمه ای بر تن دارد و
گیسوانش را در معبر عطر و باد
های خوشبوی دریا رها کرده است.
سراغ تو اگر آمد،
مهربان باش
ناز
مکن.
سلامت می کند
پاسخش ده.
دست بر آب می برد، نازت می کند و تو را می
چیند.
تو را که چید،
ناراحت نباش
اخم مکن
چرا که او دیگر بزرگ شده
است.
چرا که او دیگر راز گل ها را می فهمد.
چرا که او دیگر زیبا شده
است.
او تورا خواهد بویید و بوسه بر لبهای سرخت خواهد زد و در میان گیسوان
گندمیش-
[ بر تو جای خواهد داد. و تو را خواهد کاشت،]
برای آغازی دیگر
و
این آن لحظه ای است که دیگر آفتاب نگران تو نیست و
تو دیگر نگران آفتاب
نیستی.
راستی!
سراغ مرا اگر از تو گرفت،
بگو، «نمی
شناسمش!»
بگو فقط یک بار در کوچه های تنهایی اقیانوس دیدمش،
همین
وبس.
محکمه الهی (خلیل جوادی)
یه شب که من حسابی خسته بودم
همین جــوری چشامو بستـه بـودم
سیاهی چشــام یه لحظه سُـر خـورد
یــه دفعـه مثل مرده ها خوابم برد
تــو خواب دیدم محشر کــبری شده
محکـمــة الهــــی بــر پــــا شـــده
خـــدا نشستـه مــردم از مــرد و زن
ردیف ردیف مقــابلش واستــــادن
چرتکه گذاشتــه و حساب می کنـه
به بنده هاش عتاب خطاب می کنـه
میگه چـرا این همــه لج می کنیـد
راهتــونو بـی خـودی کج مـی کنیـد
آیــــه فرستـادم کــه آدم بشیـــد

ادامه شعر و دانلود فایل صوتی در ادامه مطلب
**********
خنده رسوا مي كند پسته بي مغز را
جراحت
کاین پریشان مرد
این پریشان پریشانگرد
در پس زانوی حیرت مانده ، خاموش است
سخت بیزار از دل و دست و زبان بودن
جمله تن ، چون در دریا ، چشم
پای تا سر ، چون صدف ، گوش است
لیک در ژرفای خاموشی
ناگهان بی ختیار از خویش می پرسد
کآن چه حالی بود ؟
آنچه می دیدیم و می دیدند
بود خوابی ، یا خیالی بود ؟
خامش ، ای آواز خوان ! خامش
در کدامین پرده می گویی ؟
وز کدامین شور یا بیداد ؟
با کدامین دلنشین گلبانگ ، می خواهی
این شکسته خاطر پژمرده را از غم کنی آزاد ؟
چرکمرده صخره ای در سینه دارد او
که نشوید همت هیچ ابر و بارانش
پهنه ور دریای او خشکید
کی کند سیراب جود جویبارانش ؟
با بهشتی مرده در دل ،کو سر سیر بهارانش ؟
خنده ؟ اما خنده اش خمیازه را ماند
عقده اش پیر است و پارینه
لیک دردش درد زخم تازه را ماند
گرچه دیگر دوری و دیری ست
که زبانش را ز دندانهاش
عاجگون ستوار زنجیری ست
لیکن از اقصای تاریک سکوتش ، تلخ
بی که خواهد ، یا که بتواند نخواهد ، گاه
ناگهان از خویشتن پرسد
راستی را آن چه حالی بود ؟
دوش یا دی ، پار یا پیرار
چه شبی ، روزی ، چه سالی بود ؟
راست بود آن رستم دستان
یا که سایه ی دوک زالی بود ؟
"مهدي اخوان ثالث"
پیش از انقلاب |
پس از انقلاب |
|
پارک پهلوی |
پارک دانشجو |
|
پارک فرح |
پارک لاله |
|
پارک کوروش |
پارک شریعتی |
|
پارک شاهنشاهی |
پارک ملت |
|
پارک ولیعهد |
پارک ولیعصر |
|
پارک شهباز |
پارک هفده شهریور |
|
پیش از انقلاب |
پس از انقلاب |
|
میدان شهیاد |
میدان آزادی |
|
میدان 28 مرداد |
میدان استقلال |
|
میدان فوزیه |
میدان امام حسین |
|
میدان سپه |
میدان امام خمینی |
|
میدان 24 اسفند |
میدان انقلاب |
|
میدان کندی |
میدان توحید |
|
میدان محمدرضا شاه |
میدان جمهوری |
|
میدان باغشاه |
میدان حر |
|
میدان فرحناز |
میدان شمشیری |
|
میدان ژاله |
میدان شهدا |
|
میدان کاخ |
میدان فلسطین |
|
میدان ولیعهد |
میدان ولیعصر |
|
پیش از انقلاب |
پس از انقلاب |
|
بزرگراه شهیاد |
بزرگراه آیتالله سعیدی |
|
بزرگراه جردن |
بزرگراه آفریقا |
|
بزرگراه فرحزاد |
بزرگراه آلاحمد |
|
بزرگراه شاهنشاهی |
بزرگراه مدرس |
|
پیش از انقلاب |
پس از انقلاب |
|
خیابان آیزونهاور |
خیابان آزادی |
|
خیابان تختطاووس |
خیابان مطهری |
|
خیابان شاهرضا |
خیابان انقلاب |
|
خیابان تخت جمشید |
خیابان طالقانی |
|
خیابان ولیعهد |
خیابان پاتریس لومومبا |
|
خیابان سلطنتآباد |
خیابان پاسداران |
|
خیابان فرحآباد |
خیابان پیروزی |
|
خیابان کندی |
خیابان توحید |
|
خیابان شاه |
خیابان جمهوری |
|
خیابان کوروش کبیر |
خیابان شریعتی |
|
خیابان آریامهر |
خیابان فاطمی |
|
خیابان زاهدی |
خیابان قرنی |
|
خیابان تاج |
خیابان ستارخان |
|
خیابان ثریا |
خیابان سمیه |
|
خیابان سپهبد رزمآرا |
خیابان فدائیان اسلام |
|
خیابان کاخ |
خیابان فلسطین |
|
خیابان پهلوی |
خیابان مصدق |
|
خیابان بلوار پهلوی |
خیابان میرداماد |
|
خیابان چرچیل |
خیابان نوفل لوشاتو |
|
خیابان شهناز و شهباز |
خیابان هفده شهریور |
تخت طاووس
= مطهری
عباس
آباد = بهشتی
تخت جمشيد = طالقانی
گرگان =
نامجو
ميدان ثريا = ميدان
نامجو
نظام آباد = مدنی
فرح = سهروردی
آب کرج =
بلوار اليزابت =
بلوار کشاورز
فيشرآباد = سپهبد
قرنی
نادرشاه = ميرزای
شيرازی
شاه عباس = قائم
مقام فراهانی
شهرک غرب = شهرک قدس
ويلا = نجات
الهی
صبا = برادران مظفر
خ آریانا=مالک اشتر
خ اشرف پهلوی=شهید دستغیب
سينماها:
آتلانتيک = افريقا
امپاير = استقلال
شهرفرنگ = آزادی چند
سال
پيش سوخت.
کاپری = بهمن
پوليدور = سينمایی که در ميدان وليعصر است. نامش
را فراموش کرده ام.
پارامونت = تعطيل شد.
سينه موند = قيام
کوی
مکانیر= سعادت آباد
خ
بوذرجمهری=15 خرداد
خ وزرا=خالد
اسلامبولی
خ
دولت=شهید کلاهدوز
خ مجیدیه= استاد حسن
بنا
خ اختیاریه= شهید
دیباجی
خ
فرمانیه= شهید لواسانی
خ پسیان= مقدس
اردبیلی
زعفرانیه= شهید فلاحی
میگن یه روز جبرئیل میره پیش خدا گلایه میکنه که:آخه خدا؟ این چه وضعیه آخه؟ ما یه مشت ایرونی داریم توی بهشت که فکر میکنن اومدن خونه باباشون! بجای لباس و ردای سفید، همشون لباسهای مارکدار و آنچنانی میپوشن! هیچکدومشون از بالهاشون استفاده نمیکنن، میگن بدون بنز و بیامو جایی نمیرن! اون بوق و کرنای من هم گم شده، یکی از همینها دو ماه پیش قرض گرفتش و دیگه ازش خبری نشد! آقا من خسته شدم از بس جلوی دروازه بهشت رو جارو کردم. امروز تمیز میکنم، فردا دوباره پره از پوست تخمه و هسته هندونه و پوست خربزه! من حتی دیدم بعضیهاشون کاسبی میکنن و هاله های بالاسرشون رو به بقیه میفروشن!
خدا میگه: ای جبرئیل! ایرانیان هم مثل بقیه، فرزندان من هستن و بهشت به همه فرزندان من تعلق داره. اینها هم که گفتی خیلی بد نیست! برو یه زنگی به شیطان بزن تا بفهمی مشکل واقعی یعنی چی!
جبرییل زنگ میزنه به جناب شیطان. دو سه بار میره روی پیغامگیر تا بالاخره شیطان نفس نفس زنان جواب میده: جهنم. بفرمایید؟
جبرییل میگه: آقا خیلی سرت شلوغه انگار!
شیطان آهی میکشه میگه: نگو که دلم خونه. این ایرانیها اشک منو در آوردن به خدا! شب و روز برام نزاشتن! تا روم رو میکنم اینطرف، یه آتیشی دارن اونطرف به پا میکنن! تا دو ماه پیش که اینجا هر روز چهارشنبه سوری بود و آتیش بازی!...حالا هم که .... ای داد!!! آقا نکن! جبرییل جان من برم... اینها دارن آتش جهنم رو خاموش میکنن که جاش کولر گازی نصب کنن

وطن یعنی صف نون و صف شیر وطن یعنی همش درگیر ، درگیر
وطن یعنی همین بنزین همین نفت همین نفتی که توی سفره ها رفت
وطن یعنی همین سهمیه بندی وطن یعنی کمربند و ببندی
وطن یعنی لیسانس ، علاف ، بیکار کمی چایی ، کمی قلیون و سیگار
وطن یعنی خیابان خواب ، معتاد پسرهای فرار ، ای داد بیداد
وطن یعنی تموم سهم ملت یه تیکه نونه و باقی خجالت
وطن یعنی من و تو در محافل ز درد اجتماع خویش غافل
وطن یعنی اداره ، زیر میزی اگه بیشتر بدی ؛ بیشتر عزیزی !
وطن یعنی هزاران پشت کنکور فدای مدرک از گهواره تا گور
وطن یعنی امیر قلعه نوعی! ( اونم ما رو گیر آورده به نوعی! )
وطن یعنی هزاران خونه خالی زن کوچه نشین ، مرد زغالی
. . .
وطن یعنی حقوق حقه زن : همه خوبن به جز مادر زن من!
وطن یعنی یه دانشگاه آزاد که کلی شهر ها رو کرد آباد!
وطن یعنی لباس برمودایی ( ولی تیپ قشنگیه ؛ خدایی !!! )
. . .
وطن یعنی که اصلاحات چینی وطن یعنی یه روز خوش نبینی!
وطن یعنی همین آیینه دق! وطن یعنی خلایق هر چه لایق
وطن یعنی تحمل ، تاب ، طاقت وطن یعنی حماقت در حماقت
منبع موثق
مگسي بر پرِكاهي نشست كه آن پركاه بر ادرار خري روان بود. مگس مغرورانه بر ادرار خر
كشتي ميراند و ميگفت: من علم دريانوردي و كشتيراني خواندهام. در اين كار بسيار تفكر
كردهام. ببينيد اين دريا و اين كشتي را و مرا كه چگونه كشتي ميرانم. او در ذهن كوچك خود
بر سر دريا كشتي ميراند. آن ادرار، درياي بيساحل به نظرش ميآمد و آن برگ كاه كشتي
بزرگ, زيرا آگاهي و بينش او اندك بود. جهان هر كس به اندازة ذهن و بينش اوست. آدمِ
مغرور و كج انديش مانند اين مگس است. و ذهنش به اندازه درك ادرار الاغ و برگ كاه.
حرف مفت آفت ذهن
ذهن الکن ستاره بشمارد
ذهن یاغی ستاره میچیند
فاق کوتاه آفت لگن است
آفت جنگ نو گلنگدن است
آفت مزرعه سه تُن ملخ است
آفت عشق، وصل یا بوسه
مُردهی یک شبه چو نمرهی بیست
ثلث اول که هیچش ارزش نیست
مُردهی قرن را چنین بنگر
همچو تجدید ناب شهریور
خنده سر داده رند و بازیگوش
بگذار این رفوزگی هم روش
ذهن شاگرد خنگ فاجعه است
خنگشاگرد در مراجعه است
بعد صدها هزار سال از خاک
چه مهم است پاک یا ناپاک
چه مهم است سبک اسپیس راک (Space Rock)
چه مهم است پول یا بیپول
چه مهم است ماله یا شاغول
حرف صد تا یه غاز تا ابد است
آفت ذهن همنشین بد است
خواه در قاب تلویزیون پیدا
خواه استاده به آسمان چون ماه
عشق اول فقط یک خاطره است
عشق بعدی هماره فاجعه است
عشق همیشه در مراجعه است
عشق همیشه در مراجعه است
حافظه، حافظه، باکتری دقیق
مثل آب دهان مرده، رقیق
آفت حافظه غمیست عمیق
خاطره خود کلانتر جان است
بر سرت بشکند هوار شود مثل زندان ژان والژان است
حافظه نفس را بدراند
صد گیگابایت را بپراند
نان روز از برای سکس شب است
نان شب هم برای عاشق مست
عشق همیشه در مراجعه است
عشق همیشه در مراجعه است
بعد از این صد کتاب شعر هم روش
حرف اسکندر و تزار هم توش
همه آیند و باز، باز روند
زنده بودن که خود منازعه است
عشق همیشه در مراجعه است...
عشق همیشه در مراجعه است...
این کلیپ، اجرای یکی از بهترین آهنگهای نامجو، ترکیبی از طنز و جد و سهتار معروفش، مربوط به فروردینماه سال ۱۳۸۵ است

