تبليغاتX
فر یاد پارسیان
زندگی نامۀ پائولو کوئلیو
زندگی نامۀ پائولو کوئلیو
 
پائولو کوئلیو در سال 1947 در ریودوژانیروی برزیل زاده شد.پیش از آن که به عنوان یک نویسندۀ پر فروش مشهور شود،یک نمایشنامه نویس،کارگردان تأتر،هیپی،ترتنه سرای موسیقی مردمی برزیل بود.کمی بعد،به عنوان یک روزنامه نگار ونمایشنامه نویس تلویزیونی مشغول به کار شد.

کوئلیو در سال1986 مسیر زیارتی باستانی اسپانیا،جادۀ سانتیاگو،را پیاده پیمود.این تجربه را بعدها در کتاب؛"خاطرات یک مغ"شرح داد که در سال 1987 منتشر شد.سال بعد،با کتاب  دومش "کیمیاگر"به یکی از پر خواننده ترین نویسندگان معاصر تبدیل شد وکتاب های او در 29 کشور جهان منتشر شد.بنا به گزارش مجلۀ بین الملی " پابلیشتینگ ترندر"،کتاب "کیمیاگر"یکی از 10 کتاب پر فروش  جهان در سال1998 بوده است.این کتاب تا کنوندر کشورهای ،آرژانتین،استرالیا،اتریش،بلژیک،برزیل،بلغارستان، کانادا،کلمبیا،کراواسی،فرانسه،آلمان،ایران،ایتالیا، لاتویا،مکزیک،نروژ،لهستان،پرتغال،پورتوریکو،اسلواکی، اسلوانی،اسپانیا،سوییس،تایوان،ترکیه،اوروگوِئه،یوگسلاوی وونزوئلا در فهرست پر فروش ترین کتاب ها بوده است.

"کیمباگر"توسط دانشگاه شیکاگو به عنوان کتاب درسی توصیه می شود وآن را در دست بابی به بصیرت شخصی بسیار مفید دانسته اند.هم چنین در مدارس آرژانتین،فرانسه،ایتالیا،پرتغال،برزیل،تایوان،ایالات متحده واسپانیا،به عنوان کتاب درسی معرفی می گردد.   

کتاب های دیگر او شامل"بریدا"(1990)،"والکیری ها" (1992)،"مکتوب"(1994)،"کنار رود پیدرا نشستم و گریستم"(1994)،"کوه پنجم"(1996)،"دومین مکتوب"(1997) و"کتاب راهنمای رزم آور نور"(1997)هستند.رمان "ورونیکا  تصمیم میگیرد بمیرد"،"داستان شیفتگی وجنون"، در سال 1999   منتشر شد و در بسیاری از کشورهای جهان از جمله فرانسه وایران،در صدر فهرست کتاب های پر فروش قرار گرف.وی در سال 2000 رمان "شیطان و دوشیزه پریم" را نوشتکه در ایران هم منتشر شده است.

آثار او در بیش از 120 کشور منتشر،و به 46 زبان ترجمه شده اند.بنا به گزارش نشریه فرانسوی "لیر"در ماه مارس سال 1999،او دومین نویسندۀ پر فروش جهانی در سال 1998 بوده است
پائولو کوئلیو مشاور ویژۀ برنامۀ یونسکو"همگراییهای روحی  وگفت وگوی  بین فرهنگ ها" است.

 
  فهرست کتاب های پائولو کوئلیو
 
 خاطرات یک مغ(1987)
 کیمیاگر(1988)
 بریدا(1990)
 عطیه برتر(1991)
 والکیری ها(1992)
 کنار رود پیدرا نشستم و گریستم(1994)
 مکتوب(1994)
 کوه پنجم(1996)
 کتاب  راهنمای رزم آور نور(1997)
 نامه های عاشقانۀ یک پیامبر(1997)
 دومین مکتوب(1997)
 ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد(1998)
 شیطان ودوشیزه پریم(2000)
 پدران،فرزندان،نوه ها(2001)        

ادامه نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 0:4 توسط فر یاد |
ابنم از پول نفت شما
http://i22.tinypic.com/2uswdgk.jpg
ادامه نوشته شده در جمعه بیستم مهر 1386ساعت 1:30 توسط فر یاد |
پلاک
 پلاک

The image “http://www.box.net/index.php?rm=box_v2_download_shared_file&resize=1&width=570&border=1&file_id=f_98881592” cannot be displayed, because it contains errors.
ادامه نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 20:49 توسط فر یاد |
آسمان کبود
بهارم دخترم از خواب برخيز
شكر خندي بزن شوري برانگيز
گل اقبال من اي غنچه ناز
بهار آمد تو هم با او بياميز
بهارم دخترم آغوش وا كن
كه از هر
گوشه گل آغوش وا كرد
زمستان ملال انگيز بگذشت
بهاران خنده بر لب آشنا كرد
بهارم دخترم صحرا هياهوست
چمن زير پر و بال پرستوست
كبود آسمان همرنگ درياست
 كبود چشم تو زيبا تر از اوست
بهارم دخترم نو روز آمد
تبسم بر رخ مردم كند گل
تماشا كن تبسم هاي او را
تبسم كن كه خود را گم كند گل
بهارم دخترم دست طبيعت
اگر از ابرها گوهر ببارد
وگر از هر گلش جوشد بهاري
بهاري از تو زيبا تر نيارد
بهارم دخترم چون خنده صبح
اميدي مي دمد در خنده تو
به چشم خويشتن مي بينم از دور
بهار دلكش آينده تو

ادامه نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 23:53 توسط فر یاد |
من کیستم؟!(ننه,زنیکه,بانو,سلیطه یا کنیز)

من کیستم؟

من «دوشيزه مکرمه» هستم، وقتي زن ها روي سرم قند مي سابند و همزمان قند
توي دلم آب مي شود. من «مرحومه مغفوره» هستم، وقتي زير يک سنگ سياه
گرانيت قشنگ خوابيده ام و احتمالاً هيچ خوابي نمي بينم. من «والده مکرمه»
هستم، وقتي اعضاي هيات مديره شرکت پسرم براي خودشيريني بيست آگهي تسليت
در بيست روزنامه معتبر چاپ مي کنند.

من «همسري مهربان و مادري فداکار» هستم، وقتي شوهرم براي اثبات وفاداري
اش- البته تا چهلم- آگهي وفات مرا در صفحه اول پرتيراژترين روزنامه شهر
به چاپ مي رساند. من «زوجه» هستم، وقتي شوهرم پس از چهار سال و دو ماه و
سه روز به حکم قاضي دادگاه خانواده قبول مي کند به من و دختر شش ساله ام
ماهيانه بيست و پنج هزار تومان فقط، بدهد. من «سرپرست خانوار» هستم، وقتي
شوهرم چهار سال پيش با کاميون قراضه اش از گردنه حيران رد نشد و براي
هميشه در ته دره خوابيد.

من «خوشگله» هستم، وقتي پسرهاي جوان محله زير تير چراغ برق وقت شان را
بيهوده مي گذرانند.

من «مجيد» هستم، وقتي در ايستگاه چراغ برق، اتوبوس خط واحد مي ايستد و
شوهرم مرا از پياده رو مقابل صدا مي زند.

من «ضعيفه» هستم، وقتي ريش سفيدهاي فاميل مي خواهند از برادر بزرگم حق
ارثم را بگيرند.

من «...» هستم، وقتي مادر، من و خواهرهايم را سرشماري مي کند و به غريبه
مي گويد «هفت ...» دارد- خدا برکت بدهد. من «بي بي» هستم، وقتي تبديل به
يک شيء آرکائيک مي شوم و نوه و نتيجه هايم تيک تيک از من عکس مي گيرند.

من «مامي» هستم، وقتي دختر نوجوانم در جشن تولد دوستش دروغ پردازي مي
کند. من «مادر» هستم، وقتي مورد شماتت همسرم قرار مي گيرم.- آن روز به يک
مهماني زنانه رفته بودم و غذاي بچه ها را درست نکرده بودم.

من «زنيکه» هستم، وقتي مرد همسايه، تذکرم را در خصوص درست گذاشتن ماشينش
در پارکينگ مي شنود.

من «ماماني» هستم، وقتي بچه هايم خرم مي کنند تا خلاف هايشان را به پدرشان نگويم.

من «ننه» هستم، وقتي شليته مي پوشم و چارقدم را با سنجاق زير گلويم محکم
مي کنم. نوه ام خجالت مي کشد به دوستانش بگويد من مادربزرگش هستم... به
آنها مي گويد من خدمتکار پير مادرش هستم.

من «يک کدبانوي تمام عيار» هستم، وقتي شوهرم آروغ هاي بودار مي زند و
کمربندش را روي شکم برآمده اش جابه جا مي کند. دوستانم وقتي مي خواهند به
من بگويند؛ «گه» محترمانه مي گويند؛ «عليا مخدره». من «بانو» هستم، وقتي
از مرز پنجاه سالگي گذشته ام و هيچ مردي دلش نمي خواهد وقتش را با من تلف
بکند.

من در ماه اول عروسي ام؛ «خانم کوچولو، عروسک، ملوسک، خانمي، عزيزم، عشق
من، پيشي، قشنگم، عسلم، ويتامين و...» هستم. من در فريادهاي شبانه شوهرم،
وقتي دير به خانه مي آيد، چند تار موي زنانه روي يقه کتش است و دهانش بوي
سگ مرده مي دهد، «سليطه» هستم. من در ادبيات ديرپاي اين کهن بوم و بر؛
«دليله محتاله، نفس محيله مکاره، مار، ابليس، شجره مثمره، اثيري، لکاته
و...» هستم. دامادم به من «وروره جادو» مي گويد. حاج آقا مرا «والده» آقا
مصطفي صدا مي زند. من «مادر فولادزره» هستم، وقتي بر سر حقوقم با اين و
آن مي جنگم. مادرم مرا به خان روستا «کنيز» شما معرفي مي کند.

من کيستم؟،،

نوشتهايست از خانم بلقيس سليماني و ظاهراً در روزنامهي اعتماد پنجشنبه ي
گذشته چاپ شده

ادامه نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 0:38 توسط فر یاد |
معمای انیشتین

معمای انشتین!

می گویند این سوا ل را انشتین در قرن 19 مطرح کرده و معتقد بوده که 98 درصد مردم دنیا قادر به حلش نیستند. هرچند که کمی وقت گیر به نظر میرسه ولی به لذت قرار گرفتن در جمع اون 2 درصد می ارزه!

می گویند این سوا ل را انشتین در قرن 19 مطرح کرده و معتقد بوده که 98 درصد مردم دنیا قادر به حلش نیستند. هرچند که کمی وقت گیر به نظر میرسه ولی به لذت قرار گرفتن در جمع اون 2 درصد می ارزه!
1- در یک خیابون 5 خانه وجود دارد که با پنج رنگ متفاوت رنگ شدند.
2- در هر خانه يک نفر با ملیت متفاوت با بقیه زندگی میکند.
3- هر کدوم از 5 صاحبخونه يک نوشیدنی متفاوت -از یه کمپانی,خودرویی متفاوت- ویک حیوان متفاوت در خانه دارد.
با این شروط که:
1. دانمارکیه چایی دوست داره .
2.صاحب خانه ی سبز رنگ قهوه دوست داره.
3. سوئدیه سگ داره.
4. انگلیسیه خونه اش قرمز رنگه.
5.کسی که سیتروئن داره پرنده نگه میداره.
6.خانه سبز رنگ سمت چپ خانه سفید قرار داره.
7.صاحب خانه زرد رنگ فیات داره.
8.اونی که تو خانه ی وسطیه شیرپاکتی (نه جنگلی) میخوره.
9. نروژیه تو اولین خانه است.
10.مردی که آئودی سوار می شه همسایه ی کسیه که گربه نگهداری می کنه.
11.شخصی که اسب داره همسایه ی اونیه که فیات داره.
12.مردی که ب.ام.و داره نوشابه هم می خوره.
13.آلمانیه, خب معلومه مرسدس داره!
14.شخصی که آئودی داره همسایه ی دیوار به دیوار کسیه که فقط آب می نوشه.
15.نروژیه همسایه ی کسیه که خانه اش را آبی رنگ کرده.
حالا شما باید بگین" ماهی" نزد کدوم از این همسایه هاست؟


پاسخ معما

--------------------------------------------------------------------------------

ترتیب خانه ها از راست به چپ:
1.خانه زردمتعلق به نروژی که سیگار dunhill می کشدوآب می نوشدوگربه نگه می دارد.
2.خانه آبی متعلق به دانمارکی که سیگار blends می کشدو چای
می نوشدواسب نگه می دارد.
3.خانه قرمز متعلق به انگلیسی که سیگار pallmall می کشد وشیر
می نوشد و پرنده نگه می دارد.
4.خانه سفید متعلق به سوئدی که سیگار bluemaster می کشد و آبجو
می نوشد و سگ نگه می دارد.
5.خانه سبز متعلق به آلمانی که سیگار prince می کشد و قهوه می نوشد و ماهی نگه می دارد.

ادامه نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 0:35 توسط فر یاد |
بوی دفتر کاهی
باز بوی دفتر
 
پاک کن ها ی سفید
ته مداد قرمز
باز هم مهر رسید
باز هم رج زدن حرف الف
باز هم دخترکی سر به هوا.دختری گیج که نامش کبراست.
و هزاران سال است
قول ها داده به خود
و گرفته تصمیم
که دگر بار کتاب خود را
باز جا نگذارد.شب به زیر باران
آن کتاب کهنه.همچنان خیس وچروکیده و باران زده است
باز هم سال دگر
باز پاییز دگر
باز تصمیم دگر
باز کوکب خانم
چند مهمان دارد
باز هم سفره رنگین پهن است
و کدام از ماها
در پس این همه سال...
حسرت خوردن از آن سفره کوکب خانم
همچنان با اونیست؟
خوش به حال عباس
خوش به حال کبری
خوش به حال حسنک
که همه دغدغه شان.
سفره ودفتر خیس است وصدای یک بز
خوش به حال همه شان
که زما جاماندند
همه کودک ماندند
ورسیدیم ما به سرابی که هم اکنون هستیم
وغم غربت ایام گذشته است که دایم با ماست!!!!!!!
http://www.sharemation.com/thethinice/image/farsi/farsi30.jpg
ادامه نوشته شده در جمعه ششم مهر 1386ساعت 23:50 توسط فر یاد |
عاشق نشدی؟
پيداست هنوز شقايق نشدي
 ... زنداني زندان دقايق نشدي
 ... وقتي که مرا از دل خود مي راني
 ... يعني که تو هيچ وقت عاشق نشدي
 ... زرد است که لبريز حقايق شده است
 ...تلخ است که با درد موافق شده است
 ... شاعر نشدي وگر نه مي فهميدي
... پاييز بهاريست که عاشق شده است
 
 
       http://sweetscentoflove.blogfa.com/
ادامه نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 23:24 توسط فر یاد |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا