تبليغاتX
فر یاد پارسیان
پناهیم حسینم!!!

مرداد

ما بدهکاریم
 به کسانی که صمیمانه ز ما پرسیدند
 معذرت می خواهم چندم مرداد است ؟
 و نگفتیم
 چونکه مرداد
 گور عشق گل خونرنگ دل ما بوده است

-----------------------------

کودکی ها

به خانه می رفت
 با کیف
و با کلاهی که بر هوا بود

مادرش پرسید
چیزی دزدیدی ؟

پدرش گفت 
 دعوا کردی باز؟
 و برادرش کیفش را زیر و رو می کرد
به دنبال آن چیز
 که در دل پنهان کرده بود
 تنها مادربزرگش دید
گل سرخی را در دست فشرده کتاب هندسه اش
 و خندیده بود

---------------------------حسین پناهی

ادامه نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 23:56 توسط فر یاد |
شهر هرت
 شهر هرت
شهر هرت جايي ست كه رنگهاي رنگين كمان مكروهند و رنگ سياه مستحب...
شهر هرت جايي ست كه اول ازدواج مي كنند بعد همديگر را مي شناسند...
شهر هرت جايي ست كه همه بدند مگر اينكه خلافش ثابت بشه...
شهر هرت جايي ست كه دوستت بعد از شنيدن حرفات ميگه كه دوباره لاف زدي؟...
شهر هرت جايي ست كه بهشتش زير پاي مادراني ست كه حقي از زندگي و فرزندو همسر ندارند...
شهر هرت جايي ست كه درختان علل اصلي ترافيكند و بريده مي شوند تا ماشين ها راحتتر برانند...
شهر هرت جايي ست كه كودكان زاده ميشوند تا عقده هاي پدر مادرشان را درمان كنند...
شهر هرت جايي ست كه شوهرها انگشتر الماس براي زنانشان مي گيرند ولي حوصله ي 5 دقيقه قدم زدن با همسرانشان را نداند...
شهر هرت جايي ست كه همه با هم مساويند و بعضي ها مساويتر...
شهر هرت جايي ست كه با ميلياردها پول و بعد از چندين ماه فقط مي توان براي مردم مصيبت زده چند چادر بر پا كرد...
شهر هرت جايي ست كه خنده عقل را زايل مي كند...
شهر هرت جايي ست كه مردم سوار تاكسي مي شن زود برسن سر كار كار كنند تا بتونند پول تاكسي شون رو در بيارند...
شهر هرت جايي ست كه گريه محترم و خنده محكومه...
شهر هرت جايي ست كه وقتي ميري مدرسه كيفت رو ميگردند مبادا آينه داشته باشي...
شهر هرت جايي ست كه دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه ابلهانه مزخرف و ...است...

شهر هرت جايي ست كه وقتي از يه دختر مي پرسن مي خواي با اين آقا زندگي كني جواب ميده نمي دونم هر چي بابام بگه
شهر هرت جايي ست كه وقتي مي خواي ازدواج كني 500 نفر رو بايد دعوت كني شام بدي تا بعدن پشت سرت كلي از بدي و زشتي و نفهمي و بي كلاسيت حرف بزنن...
شهر هرت جايي ست كه نميشه رفت رو پشت بومش مگر اينكه از يه طرفش بيافتي پايين...
شهر هرت جايي ست كه...
.
.
.
.
خدايا اين شهر چقدر به نظرم آشناست!!!!!!!!

ادامه نوشته شده در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 23:10 توسط فر یاد |
لهجه؟
ادامه نوشته شده در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 1:9 توسط فر یاد |
اونی که مدعی بود عاشقته
 
ما در روزگاری هستیم که بسیاری چیز ها را می توان دید و
 
باور نکرد و بسیاری چیز ها را ندیده باور کرد.
ادامه نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 23:13 توسط فر یاد |
ولنتاین یا سپندارمذگان
 اين روزها خیلی ها از نسل جوان برگزاري جشن ها و مناسبت هاي خارجي را نشانه تجدد، تمدن و تفاخر مي دانند.
سفره هفت سين نمي چينند، اما در آراستن درخت كريسمس اهتمام مي ورزند!
جشن شب يلدا كه به بهانه بلند شدن روز، براي شكرگزاري از بركات و نعمات خداوندي برگزار مي شده است را نمي شناسند، اما همراه و همزمان با بيگانگان روز شكرگزاري برپا مي كنند!
همه چيز را در مورد Valentine و فلسفه نامگذاريش مي دانند، اما حتي اسم "سپندار مذگان" به گوششان نخورده است.
چند سالي ست حوالي26 بهمن ماه (14 فوريه) كه مي شود هياهو و هيجان را در خيابان ها مي بينيم. مغازه هاي اجناس كادوئي لوكس و فانتزي غلغله مي شود. همه جا اسم Valentine به گوش مي خورد.
اما كمتر كسي است كه بداند در ايران باستان، نه چون روميان از سه قرن پس از ميلاد، كه از بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق بوده است!
جالب است بدانيد كه اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با 29 بهمن، يعني تنها 3 روز پس از والنتاين فرنگي! اين روز "سپندار مذگان" يا "اسفندار مذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده است كه:
در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، انديشه) كه نخستين صفت خداوند است، روز سوم ارديبهشت يعني "بهترين راستي و پاكي" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهريور يعني "شاهي و فرمانروايي آرماني" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ لقب ملي زمين است. يعني گستراننده، مقدس، فروتن. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند. در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي مي شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن مي شد، جشني ترتيب مي دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمين روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، "مهرگان" لقب مي گرفت. همين طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ يا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشني با همين عنوان مي گرفتند.

سپندار مذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي كردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي كردند.

ملت ايران از جمله ملت هايي است كه زندگي اش با جشن و شادماني پيوند فراواني داشته است، به مناسبت هاي گوناگون جشن مي گرفتند و با سرور و شادماني روزگار مي گذرانده اند. اين جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگي، خلق و خوي، فلسفه حيات و كلا جهان بيني ايرانيان باستان است

شايد هنوز دير نشده باشد كه روز عشق را از 26 بهمن (Valentine) به 29 بهمن (سپندار مذگان ايرانيان باستان) منتقل كنيم.

http://www.sharghnewspaper.com/840412/html/119856.jpg

ادامه نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 22:55 توسط فر یاد |
رازموفقيت يك كشاورز
رازموفقيت يك كشاورز
 
يكي از كشاورزان همواره در مسابقات ، جايزه ي بهترين غله را به دست مي آورد و به عنوان كشاورز نمونه شناخته شده بود.رقبا و همكارانش علاقه مند شدند كه سر از كار اتو در آورند و  راز موفقيتش را بدانند.به همين سبب او را زير نظر گرفتند و مراقب كارهايش بودند.
پس از مدتي جستجو ، سر انجام به نكته عجيب و جالبي رو به رو شدند. اين كشاورز پس از هر نوبت كشت ، بهترين بذرهايش را به همسايگانش مي داد و آنها را از اين نظر تامين مي كرد. بنابراين همسايگان او بايد فاتح مسابقات مي شدند نه خود او!
كنجكاوي بيشتر شد و و كوشش علاقه مندان به كشف اين موضوع كع با تعجب و تحير نيز آميخته شده بود ، به جايي نرسيد . سرانجام تصميم گرفتند كه از خود او بپرسند و پرده از اين راز عجيب بردارند. كشاورز هوشيار و دانا در پاسخ همكارانش گفت:"چون جريان باد ، ذرات بارور كننده ي غلات را از يك مزرعه به مزرعه ديگر مي برد ، من بهترين بذرهايم را به همسايگان مي دهم تا باد ذرات بارور كننده نامرغوب را از مزارع آنها به زمين من نياورد و كيفيت محصولات مرا خراب نكند.!"
همين تشخيص صحيح و درست كشاورز ، توفيق كاميابي در مسابقات بهترين غله را برايش به ارمغان آورد.
ادامه نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 22:44 توسط فر یاد |
شهید محمود احمدی نژاد

http://www.aftab.ir/photoblog/adv_images/45e3b0711c463a879633e4419635e3ff.jpg

ادامه نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 23:4 توسط فر یاد |
چرا از مرگ می ترسید

چرا از مرگ می ترسید

چرا از مرگ می ترسید
چرزا زین خواب جان آرام شیرین روی گردانید
چرا آغوش گرم مرگ را افسانه می دانید
مپندارید بوم نا امیدی باز
به بام خاطر من می کند پرواز
مپندارید جام جانم از اندوه لبریز است
مگویید این سخن تلخ و غم انگیز است
مگر می این چراغ بزم جان مستی نمی آرد
 مگر افیون افسونکار
نهال بیخودی را در زمین جان نمی کارد
مگر این می پرستی ها و مستی ها
 برای یک نفس آسودگی از رنج هستی نیست
مگر دنبال آرامش نمی گردید
چرا از مرگ می ترسید
کجا آرامشی از مرگ خوشتر کس تواند دید
می و افیون فریبی تیزبال و تند پروازند
 اگر درمان اندوهند
خماری جانگزا دارند
نمی بخشند جان خسته را آرامش جاوید
خوش آن مستی که هوشیاری نمی بیند
چرا از مرگ می ترسید
چرا آغوش گرم مرگ را افسانه می دانید
بهشت جاودان آن جاست
جهان آنجا و جان آنجاست
گران خواب ابد در بستر گلوی مرگ مهربان آنجاست
 سکوت جاودانی پاسدار شهر خاموشی است
همه ذرات هستی محو در رویای بی رنگ فراموشی است
تنه فریادی نه آهنگی نه آوایی
نه دیروزی نه امروزی نه فردایی
جهان آرام و جان آرام
زمان در خواب بی فرجام
خوش آن خوابی که بیداری نمی بیند
سر از بالین اندوه گران خویش بردارید
در این دوران که آزادگی نام و نشانی نیست
در این دوران که هر جا هر که را زر در ترازو زور در بازوست
جهان را دست این ننامردم صدرنگ بسپارید
که کام از یکدیگر گیرند و خون یکدیگر ریزند
درین غوغا فرومانند و غوغا ها برانگیزند
سر از بالین اندوه گران خویش بردارید
 همه بر آستان مرگ راحت سر فرود آرید
چرا آغوش گرم مرگ را فاسانه می دانید
چرا زین خواب جان آرام شیرین روی گردانید
چرا از مرگ می ترسید

فریدون مشیری
 

ادامه نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 0:24 توسط فر یاد |
حواست کجاست
حواست کجاست
ادامه نوشته شده در جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 0:38 توسط فر یاد |
عکسهای مردعنکبوتی 3
عکسهای مرد عنکبوتی ۳

Ta ra neh
 ha

ادامه عکسها

ادامه نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 0:20 توسط فر یاد |
هوا بس ناحوانمردانه سرد است
زمستان
http://www.kosoof.com/photo/00082-nane-sarma.jpg
 
،سلامت را نمي  خواهند پاسخ گفت
.سرها در گريبان ست
.كسي سر بر نيآرد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را
،نگه جز پيش پا را ديد ، نتواند
.كه ره تاريك و لغزان است
،و گر دست محبت سوي كسي يازي
به اكراه آورد دست از بغل بيرون
.كه سرما سخت سوزان ست
.نفس، كز گرمگاه سينه ات آيد برون، ابري شود تاريك
.چو ديوار ايستد در پيش چشمانت
نفس  كاينست، پس ديگر چه داري چشم
ز چشم دوستان دور يا نزديك؟
مسيحاي جوانمرد من!اي ترساي پير پيرهن چركين؟
...هوا بس ناجوانمردانه سردست...آي
!دمت گرم و سرت  خوش باد
!سلامم را تو پاسخ گوي، در بگشاي
 
مهدي اخوان ثالث
ادامه نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 0:2 توسط فر یاد |
قیف شکن
سلام

این هم یک نرم افزار برای عبور از قیف اینترنت

بوسیله این نرم افزار میتونید به سایت اورکات هم سرکشی کنید

در ضمن این نرم افزار فارسی شده وبرای استفاده

در فایر فاکس باید به قسمت زیر مراجعه کنید:

file \import در این قسمت میتونید تنظیمات فایرفکس بر اساس

تنظیمات اینترنت اکسپلورر قرار بدید . 

توجه داشته باشید که قسمت اینترنت اپشن تیک خورده باشه

دانلود کنید

ادامه نوشته شده در دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 0:46 توسط فر یاد |
یک با یک برابر نیست
یک اگر با یک برابر بود
معلم پای تخته داد می زد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان
ولی آخر کلاسیها
لواشک بین خود تقسیم می کردند
و آن یکی در گوشه ای دیگر جوانان را ورق می زد
با خطی خوانا بر روی تخته ای کز ظلمتی تاریک
غمگین بود
تساوی را چنین نوشت:یک با یک برابر است
از میان جمع شاگردان یکی بر خاست
همیشه یک نفر باید به پا خیزد....
به آرامی سخن یر داد:
تساوی ! اشتباهی فاحش و محض است
نگاه بچه ها نا گه به یک سو خیره شد
و معلم مات بر جا ماند
و او پرسید: اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آیا باز یک با یک برابر بود؟
سکوت مدهوشی بود و سوالی سخت
معلم خشمگین فریاد زد آری برابر بود
و او با پوزخندی گفت:
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه زر و زور به دامن داشت بالا بود
و آنکه قلبی پاک و دستی فاقد از زر داشت پایین بود
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه صورت نقره گون چون قرص مه می داشت بالا بود
و آن سیه چهره که می نالید پایین بود
اگر یک فرد انسان واحد یک بود این تساوی زیرورو می شد
یک اگر با یک برابر بود پس چه کس
  پشتش زیر بار فقر خم می شد
یا که زیر ضربت شلاق له می شد
معلم ناله آسا گفت:
بچه ها در جزوه خویش بنویسید:
که یک با یک برابر نیست....
ادامه نوشته شده در دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 0:9 توسط فر یاد |
تبليغي زيبا براي شامپو
 

تبليغي زيبا براي شامپوتبليغي زيبا براي شامپو

ادامه نوشته شده در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 0:23 توسط فر یاد |
دلیل تکراری شدن بعضی از لینکها در بالاترین
  1. ارسال لینک بدون هیچ تحقیقی در بالاترین
  2. انتخاب نادرست برچسبها
  3. انتخاب نادرست عنوان لینک
  4. فرستادن لینک تکراری بصورت عمدی
  5. .....................................

بقیه دلایلو شما بگید

http://www.dualdiagnosis.org/library/images/chain.jpg

ادامه نوشته شده در جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 0:57 توسط فر یاد |
مکالمات واقعی شرکت مایکروسافت
مطالبي که مي خونيد مکالمات تلفني واقعي ضبط شده در مراکز خدمات مشاوره مايکروسافت در انگلستان هست
http://www.farsicom.com/upload_images/images/phone_0_70554.gif
*
مرکز مشاوره : چه نوع کامپيوتري داريد؟
مشتري : يک کامپيوتر سفيد ...
*
مشتري : سلام، من «سلين» هستم. نمي تونم ديسکتم رو دربيارم
مرکز : سعي کردين دکمه رو فشار بدين؟
مشتري : آره، ولي اون واقعاً گير کرده
مرکز : اين خوب نيست، من يک يادداشت آماده مي کنم ...
مشتري : نه ... صبر کن ... من هنوز نذاشتمش تو درايو ... هنوز روي ميزمه .. ببخشيد ...
*
مرکز : روي آيکن My Computer در سمت چپ صفحه کليک کن.
مشتري : سمت چپ شما يا سمت چپ من؟
*
مرکز : روز خوش، چه کمکي از من برمياد؟
مشتري : سلام ... من نمي تونم پرينت کنم .
مرکز : ميشه لطفاً روي Start کليک کنيد و ...
مشتري : گوش کن رفيق؛ براي من اصطلاحات فني نيار! من بيل گيتس نيستم، لعنتي !
*
مشتري : سلام، عصرتون بخير، من مارتا هستم، نمي تونم پرينت بگيرم . هر دفعه سعي مي کنم ميگه : «نمي تونم پرينتر رو پيدا کنم» من حتي پرينتر رو بلند کردم و جلوي مانيتور گذاشتم ، اما کامپيوتر هنوز ميگه نمي تونه پيداش کنه...
*
مشتري : من توي پرينت گرفتن با رنگ قرمز مشکل دارم ...
مرکز : آيا شما پرينتر رنگي داريد؟
مشتري
: نه.
*
مرکز : الآن روي مانيتورتون چيه خانوم؟
مشتري : يه خرس Teddy که دوست پسرم از سوپرمارکت برام خريده.
*
مرکز : و الآن F8 رو بزنين.
مشتري : کار نمي کنه .
مرکز : دقيقاً چه کار کردين؟
مشتري : من کليد F رو 8 بار فشار دادم همونطور که بهم گفتيد، ولي هيچ اتفاقي نمي افته ...
*
مشتري : کيبورد من ديگه کار نمي کنه .
مرکز : مطمئنيد که به کامپيوترتون وصله؟
مشتري : نه، من نمي تونم پشت کامپيوتر برم .
مرکز : کيبوردتون رو برداريد و 10 قدم به عقب بريد .
مشتري : باشه .
مرکز : کيبورد با شما اومد؟
مشتري : بله
مرکز : اين يعني کيبورد وصل نيست. کيبورد ديگه اي اونجا نيست؟
مشتري : چرا، يکي ديگه اينجا هست. اوه ... اون يکي کار مي کنه!
*
مرکز : رمز عبور شما حرف کوچک a مثل apple، و حرف بزرگ V مثل Victor، و عدد 7 هست .
مشتري : اون 7 هم با حروف بزرگه؟
*
يک مشتري نمي تونه به اينترنت وصل بشه ...
مرکز : شما مطمئنيد رمز درست رو به کار برديد؟
مشتري : بله مطمئنم. من ديدم همکارم اين کار رو کرد.
مرکز : ميشه به من بگيد رمز عبور چي بود؟
مشتري : پنج تا
ستاره.
*
مرکز : چه برنامه آنتي ويروسي استفاده مي کنيد؟
مشتري : Netscape
مرکز : اون برنامه آنتي ويروس نيست .
مشتري : اوه، ببخشيد ... Internet Explorer
*
مشتري : من يک مشکل بزرگ دارم. يکي از دوستام يک Screensaver روي کامپيوترم گذاشته، ولي هربار که ماوس رو حرکت ميدم، غيب ميشه !
*
مرکز : مرکز خدمات شرکت مايکروسافت، مي تونم کمکتون کنم؟
مشتري : عصرتون بخير! من بيش از 4 ساعت براي شما صبر کردم. ميشه لطفاً بگيد چقدر طول ميکشه قبل از اينکه بتونين کمکم کنيد؟
مرکز : آآه..؟ ببخشيد، من متوجه مشکلتون نشدم؟
مشتري : من داشتم توي Word کار مي کردم و دکمه Help رو کليک کردم بيش از 4 ساعت قبل. ميشه بگيد کي بالاخره کمکم مي کنيد؟
*
مرکز : چه کمکي از من برمياد؟
مشتري : من دارم اولين ايميلم رو مي نويسم .
مرکز : خوب، و چه مشکلي وجود داره؟
مشتري : خوب، من حرف a رو دارم، اما چطوري دورش دايره
بذارم؟
ادامه نوشته شده در جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 0:21 توسط فر یاد |
من بی تقصیرم

 

حالت های پای خانم ها و آقایان درخواب

http://joke55.persiangig.com/image/foot/foot.gif

ادامه نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 1:38 توسط فر یاد |
من اینم زنی نشسته در تبیعد جنون
The image “http://pagard.ayene.com/archives/images/rape2.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

من اینم زنی
نشسته در تبیعد جنون.
روزی در حصار شیشه ایی زمانه
زاده شدم
و بیاد ندارم
چه کسی از ترس تلنگر سنگها
بر من نقاب زد
و من بی وقفه
غرور زنانه ام را
از سینه ی مادر نوشیدم.
...
حال من اینم
با انگشتانم تارهای انسان می بافم
برای این خاک
وایمان دارم به عشق
که کل اندیشه ی من بود..
من از خویش باران می سازم
وباد و آتش
و اعتقاد دارم به خاک که آیین من بود
..
من اینم زنی
بیزار از صداهای سنگی
که نجوا می کنند در گوش من
از قانون دیوارها
و نمی دانند در من پیچک سبزی
بی قانون رشد می کند،
به هر سو ،به هر کجا
برای بودن،
و قانون من اینست.
...
آری این منم
زنی خسته از تارهای بی رنگ حبس
که بافتند و بافتند به دور من
بی آنکه تصور کنند نقش مرا
و بدانند
بالهای پروانه ایی تقدیر من نبود
نه شعله ی شمع نه سوختن
از آن من نیست
که انتخاب من نبود،
آسمان نیاز من بود
و این تصویر من است.
...
آری این منم
زنی از جنس رویش
با خارهای آهنی در تضادم
و قرنهاست که از هجوم
وحشیانه ی اعتقاد بیمار گشته ام.
..
من اینم
زنی از سراب عدالت
با تصمیمی که از من نبود
گریستم و خندیدم
و چه جای دردی بود
که پنهان شدم در الفاظ
برای آنانکه فلسفه بافتند
و مذهب آفریدنند
و اعتراض من این بود.
..
پس بخوان و ببین
که این است
روح من ، اضطراب من ،نبض من
و من واژه نیستم
و نه علامت، نه عدد ،نه نقش دیوار
و نه هیچ چیز دیگری
من یک انسانم
فقط همین

ادامه نوشته شده در دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 23:45 توسط فر یاد |
میلاد دل

برای روز میلاد دلم

هدیه ای زیبا خریدم

جای تو خالی بودولی

خودمو تنها ندیدم

یادت باشه همین روزا مسافرم

دارم میام کنارتو تو آسمونا بپرم

یادت باشه این دفعه تنهام نزاری

روی دل شکسته ام دومرتبه پا نزاری

دارم میام با هم دیگه یکی بشیم

تو عاشقای آسمون سرور عاشقی بشیم

میخام به جشنی بگیرم مهمونمون خدا باشه

هدیه این جشن بزرگ دشت ستاره ها باشه

گریه نکن همین روزا دارن میام

منم مثل خودت منتظر امر خدام

 

ادامه نوشته شده در یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 23:19 توسط فر یاد |
زلزله چند ریشتری در اینترنت اکسپلورر

یک شوخی کوچک در اینترنت اکسپلورر

 

 

 

در این ترفند قصد داریم به معرفی یک شوخی کوچک

در نرم افزار Internet Explorer بپردازیم. در این ترفند

 شما میتوانید با استفاده از یک کد ، برای چند ثانیه

اینترنت اکسپلورر را تبدیل به یک زلزله چند ریشتری کنید!
 
بدین منظور:
نرم افزار Internet Explorer را اجرا کنید.
اکنون کافی است کد جاوای زیر را در قسمت

آدرس بار Copy & Paste کنید و نهایتأ Enter کنید:

 
 javascript:

function Shw(n) {if (self.moveBy) {for (i = 35; i

 

> 0; i--) {for (j = n; j > 0; j--) {self.moveBy(1,i);self.moveBy(i,0);self.moveBy(0,-i);self.moveBy(-i,0); } } }} Shw(6)

(دقت کنید تمام خطوط کد را کپی کنید به طوری که

در برنامه ظاهر شود)
و اکنون منتظر زلزله چند ریشتری باشید!

ادامه نوشته شده در شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 23:38 توسط فر یاد |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا