تبليغاتX
فر یاد پارسیان
یلداااااااااا

اين جشن کهن بر همگی ایرانیان مبارک باد

شب یَلدا یا شب چِله آخرین روز آذر ماه، شب اول زمستان و درازترین شب سال است.


ایرانیان باستان با باور اینکه فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بزرگ‌تر شده و تابش نور ایزدی افزونی می‌‌یابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید می‌خواندند و برای آن جشن بزرگی بر پا می‌کردند.


این جشن در ماه پارسی «دی» قرار دارد که نام آفریننده در زمان قبل از زرتشتیان بوده است که بعدها او به نام آفریننده نور معروف شد.


نور، روز و روشنایی خورشید، نشانه‌هایی از آفریدگار بود در حالی که شب، تاریکی و سرما نشانه‌هایی از اهریمن. مشاهده تغییرات مداوم شب و روز مردم را به این باور رسانده بود که شب و روز یا روشنایی و تاریکی در یک جنگ همیشگی به سر می‌برند. روزهای بلندتر روزهای پیروزی روشنایی بود، در حالی که روزهای کوتاه‌تر نشانه‌ای از غلبه تاریکی.


می گويند که جشن شب يلدا از آيين مهرپرستی (ميتراييسم) ايرانيان باقی مانده است، آيين پرستش خورشيد، پرستش نور. آيينی که پس از راهيابی به اروپا، در سنت مسيحی، شب تولد عيسی شد و مسيحيان شب تولد مسيح را در همان ايام قرار دادند. چنين است که شب اول زمستان و شب يلدا به تقريب با جشن تولد مسيح (کريسمس) همزمان است.


در سنت های ايرانی شب يلدا، شب اول خلقت و آغاز آفرينش است. اين احتمالاً از آنجا می آيد که مردمان دوران های باستانی از ابتدای زمستان، تغيير طبيعت و طولانی شدن روز و غلبه نور بر تاريکی را به چشم خود مشاهده می کردند، و لابد پس از سالها ممارست يافتن آن شب و آن روز برای آنها ميسر شده است.

ادامه نوشته شده در پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 22:54 توسط فر یاد |
چرا من؟؟؟

خدایا چرا من!  حکایتی از یک قهرمان جهانی تنیس ...

آرتو اشي قهرمان افسانه اي تنيس ويمبلدون به خاطر خونِ آلوده اي که در جريان يک عمل جراحي در سال 1983 دريافت کرد، به بيماري ايدز مبتلا شد و در بستر مرگ افتاد. او از سراسر دينا نامه هايي از طرفدارانش دريافت کرد. يکي از طرفدارانش نوشته بود: ?چرا خدا تو را براي چنين 

بيماري انتخاب كرد او در جواب گفت

     در دنيا، 50 ميليون کودک بازي تنيس را آغاز مي کنند. 5 ميليون نفر ياد مي گيرند که چگونه تنيس بازي کنند.500 هزار نفر تنيس را در سطح حرفه اي ياد          مي گيرند.50 هزار نفر پا به مسابقات مي گذارند. 5 هزار نفر سرشناس مي شوند. 50 نفر به مسابقات ويمبلدون راه پيدا مي کنند، چهار نفر به نيمه نهايي مي رسند و دو نفر به فينال ... و آن هنگام که جام قهرماني را روي دستانم گرفته بودم، هرگز نگفتم خدايا چرا من؟ و امرز هم که از اين بيماري رنج مي کشم، نيز نمي گويم خدايا چرا من؟

 

ادامه نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 22:18 توسط فر یاد |
بهای حقیقی
جبران خليل جبران
  

روزی دهقانی در مزرعه ، لوحی مرمرین یافت که نقش و نگار های زیبایی از روزگار باستان بر آن به جا مانده بود . لوح را برگرفت و آن را نزد شخصی برد که شیفته ی ثار باستانی و عتیقه بود. مرد ، لوح را به بهای بسیار از دهقان خرید و هریک پی کار خویش رفتند.دهقان همچنان که به سوی خانه می رفت ، با خود می گفت :

 

" این پول چه نیرو و قدرتی برای من به ارمغان خواهد آورد.

 

به راستی شگفت آور است که انسان عاقلی ، برای تکه سنگی بی جان و بی حرکت ، چنین پولی بپردازد و صخره ای را که هزاران سال در دل زمین پنهان بوده ، بخرد ! " در همان حال ، خریدار ، لوح را می نگریست و در دل می اندیشید : " مرحبا ! چه لوح زیبایی ، چه نقوش روح افزایی! راستی که به رویایی آسمانی می ماند که چشم انداز هزاران سال خواب آرام در دل زمین را در خود نهفته دارد . چگونه ممکن است انسانی ، چنین گوهر کمیابی را به ازای مشتی پول بی مقدار ، بفروشد ؟! "

 

                      جبران خلیل جبران

ادامه نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 22:49 توسط فر یاد |
ورزشکاران طلايی ايران به روايت تصوير
ورزشکاران طلايی ايران به روايت تصوير

 پانزدهمين دوره بازيهای آسيايی دوحه روز جمعه با برگزاری مراسم

 اختتاميه پايان يافت. کاروان ورزشی ايران با مجموع ۱۱ مدال طلا، ۱۵ مدال نقره

 و ۲۲ مدال برنز در رده ششم جدول توزيع مدال ها ايستاد. تصاوير زير از يازده ورزشکار

 ايرانی است که در اين رقابت ها به مدال طلا دست يافتند

ادامه مطلب

ادامه نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 0:33 توسط فر یاد |
سایه روشن

 من هيچوقت يه آدم سياسی نبودم ..
 همه اينو می دونن ..

 به سرباز دم در لبخندی می زنم و
  وارد صف ميشم ..
 برگه رو می گيرم ..
 زير چشمی همه رو نگام می کنم ..
 با يه حرکت سريع اونو تا می کنم و
 توی جيبم می ذارم ..
 به مرد ريشو که داره منو می پاد نگاهی می ندازم ..
 گوشی همراهمو در ميارم و
 در حاليکه نشون می دم
 مشغول شماره گرفتن هستم می زنم بيرون ..

 قدمهامو تند تر می کنم و دور ميشم ..
 از شادی سر از پا نمی شناسم ..
 گويی دنيا را فتح کرده ام ..

 يادمه يه بار با همين روش از بيمارستان روانی زدم به چاک ..
 آخه من هيچوقت يه آدم سياسی نبودم ..
 همه اينو ميدونن ..

 می دونی ..؟
 آتش شومينه جايگاه برگه ام شد ..

 
                      Sayeh  Roushan     
ادامه نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 22:38 توسط فر یاد |
قدیمیها

تلخ ترین خاطره هایده

زنده یاد هایدهتلخ ترین خاطره من اینه که آهنگی از جهانبخش پازوکی به من پیشنهاد شده بود بخونم. ترانه ی: من خودم رفتنی ام. من بشدت به پازوکی پافشاری می کردم که من این آهنگ رو نمی خونم. نمی دونم چرا دلشوره عجیبی داشتم چون می خواستم به مسافرت اروپا بیایم و فکر حادثه ای مرا تعقیب می کرد. فکر می کردم شاید بیماری ای تصادفی چیزی باعث شود که من برنگردم به ایران و هیچ وقت فکر نمی کردم همچین حادثه ای اتفاق بی افتد و من تا امروز یعنی 6 سال نتوانم وطنم را ببینم. به هر صورت با ناراحتی خیلی شدید رفتم روی صحنه و اونو اجرا کردم. 7 شهریور ایران را به قصد لندن ترک کردم و نمی تونم براتون بگم حالت من در اون ساعت و اون لحظه چه بود. ولی امیدی است که مرا نگه می دارد که باز بتوانم ایرانم را ببینم و به آغوش هموطنانم برگردم.

قدیمیها

ادامه نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 23:23 توسط فر یاد |
شهر سپید
تو شعرهای سپید من جایی نمونده واسه تو
سیاهی و در به دری از روزگار من برو
تورو دیگه دوست ندارم یه لحظه پیشم بمونی
دیگه نمی خوام تو گوشم شعرهای غمگین بخونی
اگه نمی ریم بدون که دشمن جون منی
دلم می خواد هر جوری هست کنار من جون بکنی
اگه نمی ریم بدون که دشمن جون منی
دلم می خواد هر جوری هست کنار من جون بکنی
تو شعرهای سپید من جایی نمونده واسه تو
سیاهی و در به دری از روزگار من برو
تورو دیگه دوست ندارم یه لحظه پیشم بمونی
دیگه نمی خوام تو گوشم شعرهای غمگین بخونی
دنیای من روشن و تو دشمن روشنیا
خورشید من دار میاد بی سروپای رو سیاه
می خوام روزای خوب من شکنجه جونت بشه
سپیدی های من تورو تا مرز مردن بکشه
سیاهی و دربه دری غصه نا تموم من
چه قدر باید گریه کنم از من و گریه دل بکن
تورو دیگه دوست ندارم یه لحظه پیشم بمونی
دیگه نمی خوام تو گوشم شعرهای غمگین بخونی
اگه نمی ریم بدون که دشمن جون منی
دلم می خواد هر جوری هست کنار من جون بکنی
ادامه نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 22:45 توسط فر یاد |
اگر اين برنامه در صداوسيما پخش مي‌شد، چه رخ مي‌داد؟!
دو روز پيش، تلويزيون ملي بلژيك، ناگهان برنامه عادي ساعت 8 شب را قطع و استقلال منطقه فلاندر و خروج پادشاه از كشور را اعلام كرد.

به گزارش خبرنگار «بازتاب» از پاريس، شبكه ملي تلويزيون بلژيك به نام «RTBF»، شب چهارشنبه به ناگاه در پربيننده ترين ساعات، با عنوان «اين مي‌تواند يك امر تخيلي نباشد»، اعلام كرد كه منطقه Flandre فلامان زبان، اعلام استقلال كرده و از بدنه كشور جدا شده و در پي تجزيه بلژيك، آلبردو، پادشاه اين كشور، بلژيك را ترك كرده است.

در اين برنامه كه مستقيم و زنده پخش مي‌شد، خبرنگاران اين شبكه، مستقيم از حوالي كاخ پادشاهي و مجلس بلژيك، دست به تهيه برنامه «خبر و نظر» زدند و اين برنامه به مدت دو ساعت ادامه داشت.

تلفن اين شبكه با ثبت 26 هزار مراجعه و پايگاه اينترنتي آن به خاطر مراجعه بيش از حد، اشباع و در اين مدت قابل دسترسي نبود.

در پايان اين برنامه، مجريان آن اعلام كردند كه اين برنامه ای تخيلي در راستاي بحث استقلال طلبي منطقه فلاندر بوده است.

با اين‌كه در پي تقاضاي وزير ارتباطات پس از 30 دقيقه، مجريان، مجبور به نمايش يك باند نوشتاري مبني بر اين‌كه «اين برنامه تخيلي است» شدند، بنا بر يك نظر سنجي، 89 درصد بينندگان متقاعد شده بودند كه عناوين اعلام شده به وسيله اين شبكه، واقعيت پيدا كرده است.

اين برنامه به گونه‌ای تدوين و اجرا شده بود كه بنا به گفته منابع ديپلماتيك بلژيك، بيشتر ديپلمات‌هاي حاضر در بروكسل هم باورشان شده و اقدام به ارسال اخبار به كشورهاي متبوع خود كردند.

«ژان پول فيليبو»، سردبير و تهيه كننده اين برنامه، در پايان آن اعلام كرد: تهيه اين برنامه از دو سال پيش آغاز شده بود و امشب نتيجه آن به نمايش گذاشته شد.

پخش اين برنامه تا دقايقي پيش از پخش آن، از بقيه كارمندان و مجريان اين شبكه مخفي نگاه داشته شده بود.

كشور بلژيك از دو بخش با دو زبان گوناگون؛ يكي فرانسوي و ديگري با گويش فلاواند تشكيل شده و هر از چند گاه، موضوع تجزيه اين كشور، دست مايه استقلال طلبان فلاند است.

با اين كه سياستمداران بلژيك نسبت به پخش اين برنامه واكنش نشان دادند، عموم مردم اين كشور و ديگر رسانه هاي اروپايي، اين برنامه را با طنز مورد بحث و بررسي قرار دادند

 بازتاب

ادامه نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آذر 1385ساعت 0:21 توسط فر یاد |
عمیق ترین استخر جهان
عمیق ترین استخر جهان

ادامه عکسهادر ادامه مطلب ببینید

ادامه نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 23:23 توسط فر یاد |
کنکووووووووووووور

چرا یك داوطلب نرمال نميتواند دانشگاه قبول شود ؟

1- سال 52 جمعه داريم و ميدانيد كه جمعه ها فقط براي استراحت است به اين ترتيب 313 روز باقي ميماند.
2- حداقل 50 روز مربوط به تعطيلات تابستاني است كه به دليل گرماي هوا مطالعه ي دقيق براي يك فرد نرمال مشكل است.بنابراين 263 روز ديگر باقي ميماند.

3- در هر روز 8 ساعت خواب براي بدن لازم است كه جمعا'' 122 روز ميشود. بنابراين 141 روز باقي ميماند.

4- اما سلامتي جسم و روح روزانه1 ساعت تفريح را ميطلبد كه جمعا'' 15 روز ميشود.پس 126 در روز باقي ميماند.

5- طبيعتا'' 2 ساعت در روز براي خوردن غذا لازم است كه در كل 30 روز ميشود. پس 96 روز باقي ميماند.
6- یک ساعت در روز براي گفتگو و تبادل افكار به صورت تلفني لازم است. چرا كه انسان موجودي اجتماعي است.اين خود 15 روز است.پس 81 روز باقي ميماند.

7- روزهاي امتحان 35 روز از سال را به خوداختصاص ميدهند. پس 46 روز باقي ميماند.

8-  تعطيلات نوروز و اعياد مختلف دست كم 30 روز در سال هستند. پس 16 روز باقي ميماند.

9- در سال شما 10 روز را به بازي ميگذرانيد.پس 6 روز باقي ميماند.

10- در سال حداقل 3 روز به بيماري طي ميشود و 3 روز ديگر باقي است.

11- سينما رفتن و ساير امور شخصي هم 2 روز را در بر ميگيرند. پس 1 روز باقي ميماند.

12- یک روز باقي مانده همان روز تولد شماست.چگونه ميتوان در آن روز درس خواند؟!!

ادامه نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 23:14 توسط فر یاد |
حجاب؟
 
 
آیین نامه حفظ حدود و آداب اسلامی در دانشگاه ها و موسسات آموزش عالی

مصوب یکصد و بیست و یکمین جلسه مورخ ۶۵۱۳۶۶ شورای عالی انقلاب فرهنگی
فصل اول
حفظ حدود اخلاق اسلامی در برخوردها و معاشرت ها:
۱ دانشجویان زن و مرد لازم است در کلاس های درس در دو ردیف جداگانه بنشینند.
تبصره : هرگاه در دانشگاهی جدا کردن کلاس های مخصوص زنان و مردان میسر باشد و مشکلی از لحاظ بودجه و کیفیت تحصیل به وجود نیاورد کلاس ها باید جدا باشد.
۲ در بیمارستان های آموزشی باید کوشش شود که به تدریج بخش های بیماران زن و مرد از یکدیگر جدا باشد، و همچنین هر جا میسر است در اتاق های عمل از اختلاط زن و مرد خودداری شود و حتی المقدور از کادر پرستاری زن برای زنان و مردان استفاده شود و مسائل شرعی رعایت گردد.
۳ در آزمایشگاه ها و بخش های تزریقات هرگاه برای تزریق و پانسمان ، هم متخصص مرد بود و هم متخصص زن ، از متخصص مرد برای بیماران مرد و از متخصص زن برای بیماران زن استفاده شود.
۴ در محل های تردد و نصب اعلانات در دانشگاه ها، هرگاه احتمال ازدحام رود، باید محل های جداگانه برای زنان و مردان در نظر گرفته شود.
۵ لازم است که دانشجویان زن و مرد از آزمایشگاه ها و کارگاه ها و سالن های تشریح و اتاق کامپیوتر و غیره حتی المقدور در نوبت های خاص و به طور جداگانه استفاده کنند.
۶ سالن های طراحی و مدل آتلیه ها و خود مدل ها باید منطبق با شئون اسلامی باشد و محیط کار حتی المقدور برای زنان و مردان جدا باشد.
۷ دانشجویان زن و مرد لازم است در گروه های مجزا به کارهای گروهی دانشجویی از قبیل انجام پروژه ها و طراحی و کارهای عملی و مانند آن بپردازند، مگر اینکه مجزا کردن زن و مرد منجر به مختل شدن کار تعطیلی آن گردد.
۸ دانشگاه ها باید تدابیری اتخاذ کنند تا در محیط های اداری با توجه به امکانات موجود از اختلاط غیرضروری زن و مرد تا جایی که منجر به اختلال و تعطیل کارها نشود جلوگیری به عمل آورند.
۹ مسئولان مرد باید از منشیان مرد استفاده کنند.
۱۰ در آن قسمت از دانشگاه ها که عموم مراجعه کنندگان مرد هستند از قبیل خوابگاه ها لازم است از کارمندان مرد استفاده شود و در آن قسمت که مراجعه کنندگان زن هستند از کارمندان زن .
۱۱ اماکن عمومی مانند قرائت خانه، کتابخانه و خوابگاه ها و اتاق های غذاخوری باید از برای زنان و مردان جدا باشد یا برای هر جنس از نوبت جداگانه استفاده شود.
تبصره: برای اماکن ورزشی نوبت استفاده مردان باید جدا از نوبت زنان باشد.
۱۲ روابط میان استادان و دانشجویان و کارمندان باید مطابق با مقررات دانشگاهی و ضوابط اخلاق اسلامی باشد و هرگاه کسی خلاف آن را مشاهده کرد بنابر اصل نهی از منکر به متخلفان تذکر دهد و اگر تذکر او موثر واقع نشد مراتب را به مقامات مسئول دانشگاه اطلاع دهد.
۱۳ زنان در محیط کار و تحصیل باید از پوشش اسلامی استفاده کنند و از پوشیدن لباس های تنگ و زننده و آرایش و تبرج پرهیز کنند و مردان نیز نباید از لباس های زننده استفاده کنند.
۱۴ مسئول اجرای این آئین نامه روسای دانشگاه ها و مدارس عالی خواهند بود که می توانند با کمک کمیته های انضباطی یا هیات های رسیدگی به تخلفات اداری به تخلفات رسیدگی نمایند.
تذکر: فصول بعدی این آئین نامه متعاقبا به تصویب شورای عالی خواهد رسید

ادامه نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 0:27 توسط فر یاد |
البوم حمید باری

آلبوم زیبا وشنیدنی حمید باری به نام فقط برای افه

عاشقونه

فقط برای افه

میمیرم برات

هی

پنج شنبه

غرور بارونی

جاده

تمام بودن من

تلفن

نگاه

ادامه نوشته شده در دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 22:55 توسط فر یاد |
قطار ابدی
قطاري كه به مقصد خدا مي رفت

قطاري كه به مقصد خدا مي رفت ، لختي در ايستگاه دنيا توقف كرد و پيامبر رو به جهانيان كرد و گفت:
مقصد ما خداست . كيست كه با ما سفر كند؟
كيست كه رنج و عشق توامان بخواهد ؟
كيست كه باور كند دنيا ايستگاهي است تنها براي گذشتن ؟


قرن ها گذشت اما از بيشمار آدميان جز اندكي بر آن قطار سوار نشدنداز جهان تا خدا هزار ايستگاه بود.
در هر ايستگاه كه قطار مي ايستاد ، كسي كم مي شد قطار مي گذشت و سبك مي شد ، زيرا سبكي قانون راه خداست .
قطاري كه به مقصد خدا مي رفت، به ايستگاه بهشت رسيد . پيامبر گفت اينجا بهشت است . مسافران بهشتي پياده شوند،اما اينجا ايستگاه آخر نيست .
مسافراني كه پياده شدند ، بهشتي شدند .اما اندكي ،باز هم ماندند ،قطار دوباره راه افتاد و بهشت جا ماند.
آنگاه خدا رو به مسافرانش كرد و گفت :
درود بر شما ،راز من همين بود .آن كه مرا ميخواهد ، در ايستگاه بهشت پياده نخواهد شد .
و آن هنگام كه قطار به ايستگاه آخر رسيدديگر نه قطاري بود و نه مسافري .
ادامه نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت 22:58 توسط فر یاد |
ابراز علاقه مردان
مردان زمانيكه نسبت بچيزي يا كسي علاقه داشته باشند
 بصورت غير ارادي و ناخداگاه حركات جسماني بخصوصي از
خود نشان ميدهند كه  نشانگر وجـود اشتياق نسبت به آن چيز
يا فرد است. در اين قسمت برخي از اين علائم را يادآور ميشويم.
نزديك آمدن
اگر مردي علاقمند باشد، به شـما نزديـك مي شود،
 شكمكش را تو  و سينه اش را جلو ميدهد، صاف مي ايستد
 و سپس  ژست گرفتن شروع ميشود...!
ژست                                    

.دستش را به طرف گلويش برده و كراوات خود را صاف ميكند

.يقه اش را ميزان ميكند

.گرد و غبار فرضي روش شانه هايش را ميتكاند

.آستين، پيراهن و لباسهاي ديگر خود را مرتب و صاف ميكند

.موهايش را مرتب ميكند.

قلاب كردن شست در كمربند : اين عمل به معناي ابراز و بيان
 قدرت و صلابت مردانگي  بوده و فرد سعي در نشان دادن قدرت
 و توانگري خود ميكند.
 
حالت بدن    وضعيت بدن يك نشانه است، اگر او علاقمند باشد،
به سمت شما قرار خواهد گرفت. اگر در حال نشستن پايش به سـمت     شما اشاره نمايد، اين يك علامت خوب خواهد بود.
 
خيره شدن   خيره شدن به شما حتي چند ثانيه بيشتر از حد
 لزوم، همراه    گشاد كردن چشم ها به معناي نشان دادن
 چراغ سبز است.                                  
 
نگاه معني دار  به حالت نظاره سه ضلعي او توجه كنيد:  
  - چشم در چشم   
-    سپس بسوي دهان و چانه     
 -      بسمت قسمت هاي ديگر بدن  
-           برگشت دوباره بسمت چشم ها بفرمي سه ضلعی
-
 
دست به كمر ايستادن  اين حالت ايستادن براي بزرگتر جلوه نمودن
 و ابراز آمادگي   براي گرفتاري و درگيري است!
 
نشانه هاي ديگر
  • بالا بردن ابروها
  • جدا شدن لب ها از يكديگر
  • تكان خوردن لبه هاي بيني
  • بازي كردن با جوراب و بالا كشيدن آن
  • برانداز كردن طرف مقابل
  • باز و بستن دكمه ژاكت
  • لمس نمودن صورت خود هنگام صحبت
  • فشردن دسته عينك

 

ادامه نوشته شده در شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 23:7 توسط فر یاد |
صلح
صلح
مال مردم می برید و می خورید
هر که حق گوید زبانش می برید
ای که از نوشیدن خون سر خوشید!
طفل را در بطن مادر می کشید!
خون مردم ریختن را بس کنید
ترک نفس خاکی ناکس کنید
ای کشیده نام انسان را به گند
قیمت خون خلایق چند؟ چند؟
صلح ، تنها وا ژه ای لای کتاب
اعتبار زیستن در یک حباب
صلح، یعنی باج دادن ،خم شدن
آب رفتن، برده بودن،کم شدن
صلح،معنای خود از کف داده است
حق مطلب از قلم افتاده است
 
 
کاش می شد مرز بر می داشتیم
پادگانهاراقلم می کاشتیم
کاش سربازان معلم می شدند
آن گدایان هم منعم می شدند
کودکان جنگ با دلهای پاک
نعش مادرهایشان بر روی خاک
گر مسلمان نیستی آزاده باش!
گر بزرگی اندکی افتاده باش!
دوره قابیلیان سر آمده
نهضت شمشیر آخر آمده
گر مسلمان ،گر مسیحی ،گر یهود
آدمی باشید، مذهب هر چه بود
ادامه نوشته شده در جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 23:44 توسط فر یاد |
کوروش کبیر
The image “http://i1.tinypic.com/v7v9qr.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.
ادامه نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آذر 1385ساعت 23:11 توسط فر یاد |
خیانت
دلواپس و بی تابم
باز امشبم بی خوابم
ازت خبر ندارم و
تا خود صبح بیدارم
حس خوبی ندارم
چشام همش به ساعته
می پرسم این چه حسیه
یکی میگه خیانته

گوشی و بردار تا صدات
یه ذره آرومم کنه
این نفسای آخره
دلم داره جون میکنه
همش دارم فکر می کنم
دست یکی تو دستته
دارم میمیرم ای خدا
فکر می کنم حقیقته

دلواپس و بی تابم
باز امشبم بی خوابم
ازت خبر ندارم و
تا خود صبح بیدارم
حس خوبی ندارم
چشام همش به ساعته
می پرسم این چه حسیه
یکی میگه خیانته

گوشی و بردار تا صدات
یه ذره آرومم کنه
این نفسای آخره
دلم داره جون میکنه
همش دارم فکر می کنم
دست یکی تو دستته
دارم میمیرم ای خدا
فکر می کنم حقیقته


ادامه نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت 23:40 توسط فر یاد |
بیل گیتس
حقایقی درباره ی بیل گیتس
http://www.1pezeshk.com/archives/billgates01.jpg

1. بیل گیتس در هر ثانیه 250 دلار آمریکا درآمد دارد، یعنی 20 میلیون دلار در روز و 8/7 میلیارد دلار در سال!

2. اگر 1000 دلار از دست وی بر زمین بیافتد به خودش این دردسر را نمی‌دهد که برش دارد، چون در 4 ثانیه‌ای که برداشتنش طول می‌کشد، این پول عایدش شده!

3. آمریکا در حدود 62/5 هزار میلیارد دلار بدهی دارد و بیل گیتس به تنهایی می‌تواند ظرف 10 سال تمام بدهی آمریکا را بازپرداخت کند!

4. او می‌تواند نفری 15 دلار به همه‌ی جمعیت جهان بدهد و باز هم 5 میلیون دلار در جیبش باقی خواهد ماند!

5. اگر مایکل جردن یعنی گرانترین ورزشکار آمریکایی هیچ غذا و آبی نخورد و همه‌ی 30 میلیون دلار درآمد سالانه‌اش را پس‌انداز کند، 227 سال طول خواهد کشید تا به ثروتمندی بیل گیتس شود!

6. اگر بیل گیتس را به صورت یک کشور تصور کنیم، 37 مین کشور ثروتمند جهان می‌شود! یا به تنهایی درآمدی برابر سیزدهمین کمپانی عظیم آمریکایی خواهد داشت، حتی بیشتر از آی‌بی‌ام!

7. اگر همه‌ی ثروت بیل گیتس را تبدیل به یک دلاری کنیم، می‌شود جاده‌ای از ماه تا زمین با آن کشید که 14 بار رفته و برگشته! ولی ساخت این جاده، 1400 سال طول خواهد کشید و 713 بوئینگ 747 باید برای جابجایی این پول‌ها پرواز کنند.

8. بیل گیتس امسال 40 ساله می‌شود. اگر فرض را بر این بگیریم که هنوز 35 سال دیگر هم زنده خواهد بود، می‌تواند روزی 78/6 میلیون دلار خرج کند قبل از این که به بهشت برود!

9. اما! اگر کاربران ویندوزهای مایکروسافت بدانند بابت هرباری که کامپیوترشان هنگ می‌کند، یک دلار از بیل گیتس خسارت بگیرند، وی تنها در 3 سال ورشکست خواهد شد!

ادامه نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 23:21 توسط فر یاد |
همینطوری

همينطوری

 باز بی خوابی های همیشگی و صدایی که همیشه گوشم از آن پر می شود چرا ؟؟ 
هر چیزی چرایی دارد اما چرا اصلا چرا ؟   کمی بیندیش به آن ؟
نمی دانم چرا امشب می خواهم از هم چیز بنویسم ولی در این سکوت عمیق شبانه فقط صدای نوشتن من می آید
کمی هم صدای کشیده شدن جارو ی رفتگر  بر روی ذهن سرد زمین  کمی هم صدای سردرد از پیشانی به چشمانم
کشیده شده آنقدر که دارد سوت می کشد و همین صدای کم را بگیر و برو تا برسی به آهنگ یخ زده قلبی که هر لحظه
بیشتر ترک برمی دارد الکی  
 
 
از همه چیز دلم پر از خالی است > پر از حرف های ... ~ ~~~~ ه ه ه ه ه ه ه ه !!!!!!
 
 
گاهی وقتها که فکرش را می کنم خط بیرنگی را می بینم  که بوی فریب می دهد
چه رنگ بدرنگی است این رنگ > .....     نمی گویم چه رنگی است فقط  بدرنگ .
ادامه نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 22:56 توسط فر یاد |
وزن دعا
لبخند خدا  
  لوئیز زنی بود با لباسهای کهنه و مندرس، و نگاهی مغموم .  وارد خواروبار فروشی محله شد و با فروتنی از صاحب مغازه خواست کمی خواروبار به او بدهد . به نرمی گفت شوهرش بیمار است و نمیتواند کار کند و شش بچه شان بی غذا مانده اند
جان لانک هاوس، با بی اعتنایی، محلش نگذاشت و با حالت بدی خواست او را بیرون کند
 زن نیازمند، در حالی که اصرار میکرد گفت: آقا، شما را به خدا ، به محض این که بتوانم پول تان را می آورم
جان گفت نسیه نمیدهد 
مشتری دیگری که کنار پیشخوان ایستاده بود و گفت و گوی آن دو را میشنید به مغازه دار گفت: ببین خانم چه می خواهد، خرید این خانم با من
خواروبار فروش با اکراه گفت: لازم نیست، خودم میدهم. لیست خریدت کو ؟
لوئیز گفت: اینجاست
.«لیستت را بگذار روی ترازو. به اندازه وزنش، هرچه خواستی ببر»
لوئیز با خجالت یک لحظه مکث کرد ، از کیفش تکه کاغذی در آورد، و چیزی رویش نوشت وآن را روی کفه ی ترازو گذاشت. همه با تعجب دیدند کفه ی ترازو پایین رفت
خواروبار فروش باورش نشد. مشتری از سر رضایت خندید
مغازه دار با ناباوری شروع به گذاشتن جنس در کفه ی ترازو کرد. کفه ی ترازو برابر نشد، آن قدر چیز گذاشت تا کفه ها برابر شدند
در این وقت خواروبار فروش با تعجب و دل خوری تکه کاغذ را برداشت ببیند روی آن چه نوشته شده است 
        کاغذ، لیست خرید نبود، دعای زن بود که نوشته بود: « ای خدای عزیزم، تو از نیاز «من با خبری، خودت آن را برآورد کن
مغازه دار با بهت جنس ها را به لوئیز داد و همان جا ساکت ومتحیر خشکش زد
لوئیز خداحافظی کرد و رفت
 
 
........ فقط اوست که میداند وزن دعای پاک و خالص چه قدر است
 
ادامه نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت 20:12 توسط فر یاد |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا